هر چیزی از یک تصمیم برای ساختن آغاز میشود.
ژیبانا حاصل سالها جستوجو، تجربه، آزمونوخطا و مهمتر از همه، ادامه دادن است. من، راضیه صالح، پس از دریافت مدرک کارشناسی حسابداری در سال ۱۳۸۷، مسیری را آغاز کردم که در ابتدا تصور نمیکردم روزی به شکلگیری یک برند صنایعدستی منجر شود. انتخاب لباس آماده همیشه برایم آسان نبود؛ بهراحتی چیزی را که میپسندیدم پیدا نمیکردم. همین موضوع باعث شد به سراغ یادگیری خیاطی بروم.
خیلی زود، ظرافت و تمیزی دوختم مورد توجه مربیام قرار گرفت و پس از آن، دوستان و آشنایان نیز پارچه میآوردند تا برایشان لباس بدوزم. از دوخت لباس تا تعمیر و اصلاح آن، از انجام هیچ کاری که میتوانست مهارتم را بیشتر کند، صرفنظر نمیکردم.
همین تجربهها باعث شد به فکر راهاندازی مزون و دوخت لباسهای مجلسی و عروس بیفتم. اما خیلی زود فهمیدم بازار این حوزه رقابتی است و تولیدکنندگان بزرگتر، بهویژه در تهران، میتوانند با قیمتهایی عرضه کنند که رقابت برای یک تولیدکننده کوچک را بسیار دشوار میکند. همانجا بود که یک سؤال جدی در ذهنم شکل گرفت: اگر قرار است کار کنم، چرا محصولی متعلق به خودم خلق نکنم؟
من همیشه دوست داشتم کارآفرین باشم؛ کاری داشته باشم که علاوه بر ساختن آینده خودم، بتواند برای چند نفر دیگر نیز فرصت کار ایجاد کند. از یک روتختی، تا آغاز یک مسیر تازه روزی مادرم پیشنهاد کرد برای جهیزیه خودم یک روتختی بدوزم. پیشنهاد سادهای بود، اما برای من آغاز یک مسیر تازه شد.
در جستوجوی نمونههای روتختی، با نقشهایی آشنا شدم که با هنر لانهزنبوریدوزی روی پارچه ایجاد شده بودند. زیبایی و برجستگی این نقوش برایم جذاب بود و تصمیم گرفتم خودم آن را امتحان کنم. بدون اینکه آموزش تخصصی این هنر را دیده باشم، اولین کارم را آغاز کردم. پارچهای بزرگ را با روشی ابتدایی و زمانبر طرحریزی و دوخت را شروع کردم. تمام مسیر را با آزمونوخطا، تجربه و پشتکار یاد گرفتم.
آموزش تخصصی این هنر برای من تقریباً از همینجا آغاز و تمام شد؛ و آنچه امروز در ژیبانا میبینید، حاصل سالها تجربه عملی و آزمودن راههای مختلف است.
اولین سرویس روتختی را کامل کردم، اما ذهنم دیگر فقط درگیر یک محصول شخصی نبود. میخواستم این هنر فقط در حد یک کار شخصی باقی نماند؛ میخواستم راهی برای تولید منظمتر و توسعه آن پیدا کنم. بهتدریج، ایدهای که با یک روتختی برای جهیزیه آغاز شده بود، به یک مسیر حرفهای تبدیل شد. گاهی یک اتفاق کوچک، راه را نشان میدهد اما مسیر همیشه هموار نبود.
برای فعالیت رسمی در حوزه صنایعدستی، به مجوز نیاز داشتم و برای دریافت آن، بارها به اداره مربوط مراجعه کردم. در آن زمان این هنر را با نام «گریتدوزی» معرفی میکردم و به من گفته میشد این فعالیت در میان رشتههای مصوب صنایعدستی قرار ندارد. بارها نمونه کارهایم را نشان دادم، توضیح دادم و پیگیری کردم؛ اما نتیجهای نگرفتم. تا اینکه یک روز، خسته و ناامید، در پارکی نشسته بودم و مشغول دوختن بخشی از کارم بودم. خانمی از دور به سمتم آمد و با دیدن کارم گفت: «داری لانهزنبوری میدوزی؟» من آن زمان تصور میکردم «لانهزنبوری» نام یکی از طرحهای این هنر است و گفتم که به آن گریتدوزی میگویند. او گفت که در گذشته این مدل کار را دیده و مادرش نیز از این شیوه میدوخته است.
وقتی به خانه برگشتم، نام «لانهزنبوری» را جستوجو کردم. و همانجا متوجه شدم که نام واقعی رشتهای که مدتها با آن کار میکردم، لانهزنبوریدوزی است. آن برخورد ساده و اتفاقی، در زمانی که بیش از همیشه خسته و ناامید بودم، مسیرم را روشن کرد.
این بار با شناخت درست از رشته، پیگیری را ادامه دادم و سرانجام توانستم مجوز فعالیت صنایعدستی خود را دریافت کنم.
امروز وقتی به آن روز فکر میکنم، احساس میکنم بعضی اتفاقها در زندگی، درست زمانی رخ میدهند که انسان به یک نشانه برای ادامه دادن نیاز دارد. از یک هنر، تا یک برند بعد از آن، تولید روتختیها را جدیتر دنبال کردم. چند سرویس کامل با طراحیهای مختلف تولید کردم، از آنها عکاسی کردم و فعالیت خود را در فضای مجازی آغاز کردم. بهتدریج متوجه شدم بازار، علاوه بر محصولات بزرگ، به محصولات کوچکتر و کاربردی نیز نیاز دارد. به همین دلیل، طراحی و تولید رانر و رومیزی را آغاز کردم بازخورد مشتریان و فروشهای محدود اما امیدوارکننده، به من نشان داد که این هنر ظرفیت تبدیل شدن به یک کسبوکار واقعی را دارد. همینجا بود که تصمیم گرفتم فراتر از تولید محصول فکر کنم؛ برند بسازم. نام «ژیبانا» را انتخاب کردم و آن را به ثبت رساندم. ژیبانا امروز